![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای کسانی که می خواهند با عشق زندگی کنند... |
|
<بعد از آن همه گمگشتگي در خود...> اندكي هم سركشيدن به برون! <درود> سلام! بعد از يه مدت طولاني ننوشتن اينجا، بالاخره امروز دست به قلم – البته اينجا منظور دست به صفحهكليده! – شدم. لاي پراكنده نوشتههام گشتم – و كلي هم خاك بلند شد! – سعي كردم يه مطلب به درد بخور جور كنم، يه خورده هم ويرايش و نهايتن... كه يه وقت بچهها پا نشن بيان وبلاگم واسه حلوا خوردن! <\درود> <شرح> تا همين الان هم گمونم واسه شرح دير شده باشه! اميدوارم با خوندن اين پست تا اينجا سردرگم نشده باشين… پوزش ميخوام اگه يه قدري نامانوسه، ولي خوب حقيقتش چارهي ديگهاي نداشتم. توضيح مختصر اينكه اين روش، روشي هست كه واسه برچسب گذاري HTML و XML استفاده ميشه – كدنويسي برخي صفحاتي كه توي اينترنت باهاش سروكار دارين، مثه همين صفحه. اما خوب من ترتيب و توالي و نوع ارتباط مطالب مستقل رو باهاش مشخص ميكنم – زير مجموعه، متوالي و ... گمونم تا همين جا دستتون بياد كه شكل مطالب چه طوري ميتونه باشه – هر قطعه با عنوانش شروع ميشه و با علامت مميز معكوس در ابتداي عنوانش تموم ميشه. ولي اگه بازم مشكلي بود يا نياز به توضيح بيشتري با عرض شرمندگي از دردسري كه پيش آوردم(!) يه پيوند بهتون تعارف ميكنم كه توضيح بيشتر راجب اين شكل نوشتن مطالب اونجا اومده: شرحي بر برچسبگذاري XML در متن و البته يه پوزش هم بدهكار خواهم بود كه شايد بازم گاهي مجبور به استفاده از اين قالب بشم... <\شرح> <و اما زندگي...> راهها همه رسيدن نيستند و زندگي هم: ميروي چون بايد بروي - نه چون بايد برسي - جايي براي رسيدن نيست به هر منزل كه ميرسي باز قصد رحيل خواهي كرد جايي براي ماندن نيست! هيچ مقصد و ماوايي نيست، بايد رفت چون... چون زندگي همين است... در انتها هيچ چيز ما را به انتظار ننشسته! هر چه هست، اكنون است: قدمي استوارتر فرا گذار... راست ميگويي، چه اهميت دارد: آنكه از نردبان زندگي فراتر ميرود و وسيعتر ميبيند - و حتي بيشتر: شايد بزرگتر ميانديشد - بگذار در نظر كوتهپنداران كوچكتر آيد... آرزوها، كودكان كوچك لحظهاي بيطاقت زندگياند، هم اگر بزرگ شوند و بالغ يا نه، قصاص كودك در شرع جايز نميباشد! اسير سايهها نشو، اي پرستوي مهاجر، آنجا كسي به انتظار تو نيست! بالهاي آبيات را بر خاك تيره مساي؛ آسمان، تو را به انتظار نشسته است... "زندگي چيزي نيست، كه سر تاقچه عادت از ياد من و تو برود." سهراب سپهري صداي پاي آب <\و اما زندگي...> <\ بعد از آن همه گمگشتگي در خود...> |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط سینا غیبی (س.سکوت) |
|
|
زندگی می گذرد ....
می شود اشک ها را در صدف جای نهاد دری کرد و آنگاه ... سر هر کوی و برزن رفت فریاد زد : گوهری دارم من گوهری بی همتاست خون بی رنگ دل است ! که شکیبایی من ارج و قدرش داده می فرو شم آن را به همه تنهایان ......... و سپس می گویم : که من اکنون شاد م خوشبختم.......! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 تیر1386ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط زهرا مومنی پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگانی سیبی است... گاز باید زد با پوست!
کسانی که دوست دارن در این وبلاگ بنویسن به من ایمیل بزنن... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| نویسندگان |
|
موفو صبا علوی نوشین شفقی مرتضی قائم پناه زهرا مومنی پور مسعود مس فروش مونا رضایی سینا غیبی (س.سکوت) مریم ثابت مسعود علوی مقدم |
| پیوندها |
|
رد پا موفو هوتار قورباغه مترسک سوسک باران خیال هادی تونز جوهر سیاه دکتر شیری پنیر خامه ای مداد زرشکی ستاره ی تهنا دسته ی کاغذ عروسک کوکی کتابچه کارتون آیناز زندگی بچه فرشته ها |
| آمار وبلاگ |
|
اونایی که الان هستن: اونایی که تا حالا اومدن: |
|
RSS
|