تبليغاتX
من زندگی را دوست دارم!
وبلاگی برای کسانی که می خواهند با عشق زندگی کنند...
وقتی دو نفر نسل دوم انقلابی به حساب مهربون به هم می رسن، دائماً یا غیبت هم محله ها و فامیلشونو می کنن
یام که در حسرت گذشته به سر می برن
همش به هم می گن چه روزگاری شده
دیگه هیچ کی به هیچ کی کاری نداره
همه نسبت به هم بی اعتنا شدن
صف گوشت:
A:[با لحن شدیدی]آقا اون گوشتا مال کیه؟برای چی قایم میکنی؟
مردم این همه تو صف می ایستن، بعد گوشت مال اونایی میشه که همیشه خرید زیادی می کنن
B:به تو ربطی نداره.
بقیه هم که توی صف وایستادن،
از اونجایی که ماشالله آدمای زرنگین،
همه ساکتن و مثل بچه های خوب به دعواهای اونا خوب گوش می کنن
تا برای بقیه که می خوان صحبت کنن، خوب و با هیجان تعریف کنن و دائماً از زمانه شکایت کنن

بیاین ما تا جایی که می تونیم وظیفه ی انسانی مون رو ایفا کنیم
البته نه این که انقلاب رفتاری کنیم
بیاین از خانواده ی خودمون شروع کنیم
بیاین وقتی یکی خطا یا اشتباه می کنه، سریعاً با دعوا کارشو بهش گوش زد نکنیم(A:نه باید بفهمه  کار بدی/اشتباهی کرده...)
بلکه با رفتار و کردار خودمون بهش نشون بدیم
چون محبت و آرامش باعث میشه که همه خدایی و الهی شوند
ممکنه بعضی ها بگن "ای بابا فایده نداره!"ولی من در دراز مدت نتیجه گرفتم.
وقتی توی یک اجتماع رسمی می بینیم حق یکی داره خورده میشه،
به مسئول اون اجتماع با لحن خیلی آروم و مهربون-طوری که فکر کنه ما برای اون هم ارزش قائل شدیم-بگیم که حق با اونه
نه که مثل آدمای زرنگ و (مثلاً)باحال ساکت بشیم
ویا بر عکس، شورشو در بیاریم و دعوا کردنمون گل کنه
من فکر می کنم اینا همه از عوارض فناوری و امکانات و ثروت باشه
چرا که از وقتی که توی ایران همه کامپیوتر دار شدن، همه از هم دیگه فاصله گرفتن
حتماً روشنفکراش می گن "اصلاً قبول ندارم؛ این قدر مثل قدیمی ها فکر نکن!"
درسته که با وجود فناوری و ثروت میشه بودا شد ولی بودا که ابراهیم نشد،شد؟
اگه الآن بعضی ها از کار فاصله گرفتن، به خاطر سرگرمی به انواع ارتباطات پیشرفته و فناوری است
اگه الآن بعضی ها به مسائل، سطحی نگاه می کنن ؛
به خاطر سرمایه داران و سیاستمداران بزرگ دنیااست که می دونن چطوری انسان رو از کردار نیک دور کنن
ببینن الآن مهم برای ما خوب بودن و با هم بودن است نه شاهکار کردن و مرد بودن
اتفاقاً مرد بودن و شاهکار کردن به ترک کردار های سطحی است
البته ببخشید که من به شما که از من بهترین، توصیه می کنم
از این که به صحبتای من گوش کردین، ممنون
منتظر انتقادای قشنگتون هستم
دوست دارم کوبنده و دریایی از نقد باشه

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط مسعود علوی مقدم | 
هنوز دو چیز در زندگی من هست که دوستش دارم و به عشق آنها ادامه می دهم...

انگار برای زندگی کردن باید دنبال دلیل خوبی گشت. می دانم که امروز همه آدم ها از بهانه های ساده خوشبختی سخن می گویند. همه از پیچیدگی های خسته کننده ذهن و روح خویش خسته و عاصی شده اند و به دنبال آرامش دست نیافته ای می گردند که پشت سادگی یک زندگی عادی پنهان شده است.

من نیز چون همه آدم های امروز دچار این هیجان شگفت شده ام که چقدر بی تفاوتی نسبت به عظمت زندگی می تواند قشنگ و آرامبخش باشد.

 مثل وقتی که صبح بیدار می شوم و یک فنجان چای داغ و چند لقمه کره و عسل می خورم و کمی نفس می کشم. و مثل وقتی که کنار یک خیابان شلوغ حدود ساعت ۹ شب قدم می زنم بی آنکه به هیچ چیز جز شکل راه رفتن آدم ها و مدل لباس هایشان فکر کنم! و اینها عمیقاً جذاب و فریبنده اند. و وقتی این جمله فوق العاده را می شنویم که: هی فلانی، شاید زندگی همین باشد! انگار بار بزرگی از مسئولیت را از دوشمان برداشته اند و می توانیم آسوده تر باشیم. و این خیال که لازم نیست دنبال چیز تازه ای بگردیم و هنر این است که بتوانیم از همه لحظه ها و دقایق خود لذت ببریم و شادی را در زیر پوست خود و در رگ هایمان جاری سازیم، ما را به وجد می آورد. و اگر کسی از این چیزها برایمان بگوید و بنویسد بیشتر خوشمان می آید.

ولی انگار من زیاد در این مود دوام نمی آورم! انگار چیزی هست که مرا هل می دهد و از این بهشت خیالی بیرون می کشد... این است که من هنوز برای زندگی به دنبال دلیلی می گردم که دوستش داشته باشم...

و درست در همین لحظه که می نویسم دو چیز هست: دانستن و خلق کردن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط |