![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای کسانی که می خواهند با عشق زندگی کنند... |
|
"بعضي وقتا با خودم فکر مي کنم .
فکر مي کنم چرا اون که امروز ديدمش ، اون قدر خودخواه بود؟! يا اون همکلاسيم ، که پارسال با هم بوديم ، چطور تونست تا اون حد نامرد باشه؟! ويا... ديگه کفري شدم!!!!! اما وقتي روزها با آدماي جورواجور، سرو کله مي زنم ، در تلويزيون ،فيلماي قشنگ و واقعاً جالب مي بينم کتاباي جذاب و خاطره انگيز مي خونم شبا وقتي مي خوابم ، به اين فکر مي کنم که": شبا از روزا قشنگتره اون دنيايي که سراسر، آزادي ، عدالت ، مهرباني است و خلاصه تمام خصوصيات خوب رو يک جا داره البته اين اميد و مرحمي بود براي آنان که از تاريکي دنيا بيزارند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آذر1385ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط مسعود علوی مقدم |
|
|
شیطان را پرسیدند
کدام طایفه را بیشتر دوست داری؟ گفت دلالان را ...!! گفتند چرا ؟ گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ ، از ایشان خرسند بودم ایشان سوگند دروغ نیز بر آن افزودند عبید زاکانی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط زهرا مومنی پور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 آذر1385ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط موفو |
|
|
A:تو خيلي نا مرتبي!
B:نه که تو خيلي مرتبي؟! َA:هميشه بايد بهت بگم اتاقتو مرتب کن ؟هر چيزي رو که لازم نداري ، هر جا که خودت دلت خواست ، ميندازي.بعدشم ميري دنبال کارات! B:نه مي خوام ببينم به تو چه ربطي داره؟ چند ساعت بعد اينها تماماً مکالمه هايي بود که بين دو کودک لجباز 5ساله در قالب دو مرد (ظاهراً عاقل)50 ساله رد و بدل شد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 آذر1385ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط مسعود علوی مقدم |
|
|
دیگه کنکاش بسه! تا کی میخوای تو خودت دنبال سوالات بی جواب بگردی؟!
باید برگردی به زندگی. خیلی ها منتظر تو هستن. باید تغییر بدی. خیلی چیزها هست که فقط تو میتونی تغییرشون بدی. بریز اون تنبلی ها و تحلیل های خسته کننده ات رو. خوب نگاه کن. دنیایی که میخوای و همیشه آرزوشو داشتی باید به دست من و تو ساخته بشه. مگه نه؟ تا کی می خوای از آرزوهات برج های بلندی تو ذهنت بسازی که هیچ آسانسوری به بالاش نمیرسه؟! اگه فکر می کنی می فهمی، باید شروع کنی. باید تغییر بدی. باید تلاش کنی. همون تلاش مقدس! خستگیهات رو بریز دور. ذهنتو آروم کن و زندگی توانگرانه ات رو شروع کن. ببین چشمهای منتظری رو که انتظار حضور پررنگ تو رو می کشن. ببین عشق خدا رو که میخواد از کانال تو به زمین برسه. ببین حقیقت نهفته ای رو که باید کشفش کنی. آسون نیست ولی لذت بخشه! خیلی دلم برای شوق زندگی تنگه. اما میخوام دلتنگیهام رو اینجا پر کنم. کنار تو. هستی تا آخرش؟! قول میدی بمونی؟!
پ.ن: خودم هم مخاطب این قصه ام! ولی انگار احتیاج به کمک دارم. به دعا. دیروز یه دوست خوب واسم دعا کرده بود. خیلی بهم آرامش داد. مرسی دوست خوب... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آذر1385ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگانی سیبی است... گاز باید زد با پوست!
کسانی که دوست دارن در این وبلاگ بنویسن به من ایمیل بزنن... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| نویسندگان |
|
موفو صبا علوی نوشین شفقی مرتضی قائم پناه زهرا مومنی پور مسعود مس فروش مونا رضایی سینا غیبی (س.سکوت) مریم ثابت مسعود علوی مقدم |
| پیوندها |
|
رد پا موفو هوتار قورباغه مترسک سوسک باران خیال هادی تونز جوهر سیاه دکتر شیری پنیر خامه ای مداد زرشکی ستاره ی تهنا دسته ی کاغذ عروسک کوکی کتابچه کارتون آیناز زندگی بچه فرشته ها |
| آمار وبلاگ |
|
اونایی که الان هستن: اونایی که تا حالا اومدن: |
|
RSS
|